پوریا کجاست؟

آگوست 12, 2009 با محمد

سلام

کسی خبر داره پوریا کجاست؟

خوب باید بگم پوریا الان داره توی باشگاه دانش پژوهان جوان واسه طلا میخونه ! شیمی مرحله دوم قبول شد و الان تهرانه.

کی باور میکرد از اکیپ 6x یک نفر بیاد بشه المپیادی؟ البته پوریا  میتونست باشه:دی  ما  اون اوائل از راه به درش کرده بودیم :دی

دو نفرمون که اخراج شدند. منم که از ارومیه رفتم. پوریا سال سوم تنها موند تقریبا و این باعث شد که درس بخونه !

راستی یک شرط گنده بستیم سر اینکه طلا میاره یا نه. خودش که میگه طلا نمیاره. منم گفتم طلا میاره ! ببینیم کی برنده میشه :دی

در ضمن وقت کردین یک دعایی به حال من بکنید ! پیش دانشگاهی هستم و هزار جور بدبختی.

بزرگترین جامعه الکترونیکی سمپاد

نوامبر 24, 2008 با محمد
سایت سمپادیا دات کام توسعه می یاد.

انجمن سمپادیا : http://www.sampadia.com/forum/
گروه نوشت سمپادیا : http://www.sampadia.com/blog/
مجله سمپادیا : http://www.sampadia.com/magazine/

بزرگترین جامعه الکترونیکی سمپاد …

تعهد

آگوست 8, 2008 با محمد

دیشب خوابم نبرد. اعصابم خورد شده بود. یکی نامردی کرده بود در حقم. اونم به طرز شدید. نتیجه کار نزدیک به 9 ماه من رو یک جا به باد داد. خیلی وقت بود روی یک پروژه کار می کردم. این دوست عزیز سمپادی ماهم دو base اصلی پروژه رو در اختیار داشت. پروژه ی ما روی 2 چیز بناشده بود. متاسفانه این دو چیز در دست این دوست بود. من هم به طور اجاره ای روش کار میکردم. هرماه یک پولی رو بابت اونا بهش می دادم. حالا ایشون این دوتا رو برداشته رفته  و نتیجه 9 ماه تلاش و زحمت من پر. نمی دونم گریه کنم به اوضاع وحشتناک یا بخندم به بی تجربگی و بی فکری خودم ؟

نمی دونم ارزشش رو داشت یا نه ! اما تجربه بزرگی بود. درس بزرگی گرفتم. از این به بعد همیشه یادم باید باشه که کارهای دائمی روی چیزهای موقتی امکان پذیر نیستش. اگر میخواین کاری رو بکنین سعی کنین کنترل و مالکیت تمامی ابعاد اون رو در اختیار داشته باشین. به هیچ همکاری هم اعتماد نکنید.

اون کار ما هم یک کار نسبتا گروهی بود که این هم گروهی عزیز زد به سرش و همه چیز رو به باد داد !

خاک بر سر ما ایرانی ها واقعا ! ملتی بودن هیچ گونه تعهد کاری ! انسان هایی خودخواه  ! و کسانی که هیچ بویی از کار گروهی نبردن!

من مدت ها معتقد بودم که باید توی ایران موند که ساخت ! اما چند روز پیش حرفی از بابام شنیدم که بدجوری قانعم کرد که نباید این جا موند ! ارزش نداره. درون پارانتر بگم که خود بابای من نهایت میهن پرستی و کار برای کشورش هست !

به زودی…

جولای 26, 2008 با poliver23

سلام,

ما رفتیم و برگشتیم و سفری که قرار بود دیگه همه چی رو تموم کنه هم به پایان رسید. اولین روز که رفتیم تو کرج که بودیم GPRS فعال بود واسه همین از اونجایی که فکر می کردم تا آخر فعال خواهد ماند تصمیم گرفتیم هر اتفاقی میفته دونه دونه پست بزنیم اما تو دیزین خبری از اینترنت نبود دیگه! قضیه اون یه پست با عنوان “سفر پست 1″ هم همین بوده اما دیگه 2 و 3 و اینا نداره. قراره به زودی کل سفرنامه رو با ضمائم و تعلیقات کامل یه جا بزاریم تو وبلاگ. البته لا شک فیه که برای هیچ کس هیچ اهمیتی نداره که ما توی این 4 روز چه غلطی کردیم حتی به احتمال حد 100 کسی این پستی رو که الان دارم می نویسم رو هم نمی خونه اما ما واسه خرزور خان هم که باشه این پست رو می زنیم و …

سفرپست 1

جولای 21, 2008 با poliver23

salam,
man alan tu utubus ba mob daram post mizanam. darim az markaze shahid soltanie karaj mirim be mahale eskan tuye dizin!
saat 9:30 residim teh, 10:30 residim karaj. felan khabare dgei nist, bye.

31:12:23

جولای 19, 2008 با poliver23

اوووه! چه خبره اینهمه پست گذاشتی بابا؟ من سه هفتست دارم سعی می کنم لاگین بشم فقط! حالا هم پدرم دراومد تونستم بیام تو! خب خوبین دیگه؟ منو محمد که هی خدافظی میکنیم هی دو روز بعد دوباره میگه من ارومیم! پس فردا هم که وییییییژ! با هم میریم ته! (تهران!) این مدرسه هم رسما مارو مسخره کرده یه بار میگه اصفهان بعد میگه تهران , یه روز میگه 31 مرداد امروزم که زنگ زدن گفتن دوشنبه 7 صبح فرودگاه فرودگاه باشین! احتمالا این 7 هم یه مشکلی داشته باشه! به هر حال بالاخره داریم میریم دیگه. یک گروه 4 نفری (البته اینم مطمئن نیستم بهتره بگم حداقل 4 نفری!). چقدم این دونفر اون دو نفر رو دوس دارن و بالعکس!

منم که دیگه دارم روزهای آخرمو سپری میکنم همین روزاست که خبر کما رفتنمو بشنوین! بیخیال جدی نگیرین حالم خوب نیست! همین! اما… هیچی دیگه…

جاست کلوز یور آیز اند سی وات ایز این یور وی!

سمپادیا

جولای 16, 2008 با محمد

قابل توجه اونایی که سمپادی هستند . ( غیر سمپادی نخونند چون اصلا ارتباطی نداره)

خیلی وقت بود روی یک سایتی کار میکردم و میکنم. سایت مختص سمپادی ها بود. الان هم یکمی کارش گرفته داره فعال میشه.

اسم سایت : سمپادیا

مدیران : پوریا و من + نیما مضروب

بخش ها : انجمن و گروه نوشت

اگر سمپادی هستین دعوتتون میکنم حتما بیاین و عضو بشین. اگر هم سمپادی نیستی بیخودی نیا ! به دردت نمی خوره.

پیش به سوی تهران 1

جولای 16, 2008 با محمد

پیش به سوی اصفهان تمام شد !

مسابقات منتقل شد تهران. 31 مرداد تا 3 شهریور. خوب شاید بهتر شد. این طوری راحت تر خواهم بود ! هم من هم پوریا

پیش به سوی اصفهان 2

جولای 10, 2008 با محمد

آقای مجید زاده زنگ زده به من میگه فردا شناسنامه رو بیار برات بلیط بگیریم واسه اصفهان. منم تهران بودم. میگم بله حتما 1 ساعت میارم تحویل میدم بهتون. بابا بیخیال. آخه واسه بلیط گرفتن شناسنامه میخواد چیکار؟ فقط یک اسم لازمه. آهان ، شاید اسمم رو نمیدونست شناسنامه رو واسه همون میخواست !

هرچی زور زدم آخرش نفهمیدم این شناسنامه رو واسه چی میخواست ؟!

برنامه 31 مرداد تا 3 شهریور هستش. مسعود که اردوی المپیاد رفته.  میمونیم ما و دومدیر محبوب سمپاد. چه شود !!!

10 تیر روز تاریخی من بود

جولای 10, 2008 با محمد

10 تیر روز تاریخی من بود. روزی شدیدا فوق العاده با اتفاقات فوق العاده . شرح ماوقع خیلی طولانیه و متاسفانه اصلا قابل بیان نیست. حضوری تعریف میکنم ولی نت نمیشه مدرک داد دست کسی !